قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
296
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 510 - رفتن امير وجيه الدين بتسخير هرات . ] 510 من الوقايع گويند چون امير وجيه الدين مسعود سربدار باتفاق شيخ حسن جوزى با پنجهزار سوار بتسخير هرات رفت ملك نيز با جمعى از مبارزان غورى و غيرهم كه عدد ايشان بسى هزار ميرسيد بمدافعه از هرات بيرون آمد و در سيزدهم شهر صفر سنهء 743 ثلاث و اربعين و سبعمأة در دو فرسخى زاوه و محولات فريقين بهم رسيدند و جنگى سخت شد سربداران دمار از لشكر ملك برآوردند چنان كه در هيچ صده و پنجه نبود كه دليرى مغول مقتول نشده بود بهادران غور از بيم آنواقعه هراسناك گشته هر سردارى كه جگردارتر بود خود را بدر ميبرد ملك كه هميشه شيوهء لشكرشكنى داشت خيل خود را در اينمرتبه شكسته و سررشتهء تدبير گسسته ديد بيت : ز خارى شود خسته گر دست تو * بدانى كه چونست زخم خدنگ بر افتادگانت بود مرحمت * درآمد اگر پاى رخشت به سنگ ملك متحيروار با معدودى بر بالاى پشتهء برآمده اميدوار بود مصراع : مگر ز غيب درى كردگار بگشايد . ناگاه وجيه الدين مسعود را نظر بر او افتاده باتفاق شيخ حسن جوزى باشكوه و سطوتى تمام حمله بر او آوردند نزديك بود كه از پاى درآيد تا بملك و اعوان چه رسد مصراع : كز صدمت روز هم فروريزد كوه ناگاه فيروزى دست داد شخصى هم از مردم سربدار نظر اللّه جوينىنام زخمى بر شيخ زده او را از پاى درآورد حسن قبل از قتل بمير مسعود گفته بود كه اگر مرا قضيهء روى دهد زنهار كه نهايستى امير مسعود حسب الوصيت از جنگ بازگشت و ملك مغلوب غالب شد . [ 511 - فرع ملوك كرت . ] 511 فرع ملوك كرت مؤلف فتوحات ميرانشاهى گويد كه در جنگى كه ميانهء سلطان محمد خوارزم شاه و حاكم سمرقند واقع شد چون ملك قلب خصمرا شكافت و كمال مردانگى بظهور رسانيد سلطان محمد به زبان آورد كه آن غورى كرت لاجرم اين اسم بر آن طبقه خوانده شد و بر ايشان اطلاق رفت . [ 512 - وجه ناميدن قزوين . ] 512 تمثيل مؤلف گزيده در وجه تسميهء قزوين گويد كه يكى از اكاسرهء قديم لشكرى بجنگ ديلمان فرستاده بود در صحراى قزوين صف كشيدند سپهدار لشكر اكاسره بر زمين قزوين در صف لشكر خود خللى ديد با يكى از اتباع خود گفت آن كشوين است يعنى بدان كچ نگر و لشكر راست كن اسم كشوين بر آن سرزمين اطلاق رفت قزوين معرب كشوين است بالجمله ملوك كرت هشت نفرند مدت حكومتشان صد و سى سال اول ملك شمس الدين محمد سى و سه سال دويم ملك ركن الدين بن شمس الدين بيست و هشت سال سيم ملك غياث الدين بن شمس الدين بيست و سه سال چهارم ملك فخر الدين بن شمس الدين دو سال پنجم ملك شمس الدين بن غياث الدين دو سال